Menu

دانشکده علوم پزشکی بهبهان

 چهارم آبان ماه روزی که قلب ایران ویران شد؛ 
گلگون کفنان مدرسه شهید پیروز بهبها...

چهارم آبان ماه روزی که قلب ایران ویران شد؛ گلگون کفنان مدرسه عشق و صفا

چهارم آبان ماه روزی که قلب ایران ویران شد؛ گلگون کفنان مدرسه شهید پیروز بهبهان خلفیان حضور و غیاب را انجام داد سپس بلند شد و روی تخته س...
1398/08/04 | خ سالاری | چهارم آبان ماه روزی که قلب ایران ویران شد؛ گلگون کفنان مدرسه عشق و صفا | عمومی،اخبار ویژه،خبر اسلایدر،اطلاعیه ها | 108 | 0 نظر | print | |

چهارم آبان ماه روزی که قلب ایران ویران شد؛
گلگون کفنان مدرسه شهید پیروز بهبهان
خلفیان حضور و غیاب را انجام داد سپس بلند شد و روی تخته سیاه کلاس با گچ نوشت موضوع انشاء : شهادت . تیک تاک ساعت به ۱۷:۱۰ دقیقه نزدیک می شد ، تیک تاکی که عادی نبود و خبر از واقعه ای ناگوار می داد ، واقعه ای که فریاد بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ آن تا قیام قیامت در گوش دوران خواهد ماند . خلفیان گفت امروز میخواهم برایتان در مورد فلسفه و جایگاه رفیع شهادت صحبت کنم که ناگهان ، صدای مهیب انفجار و نوری نارنجی رنگ کلاس درس را فرا گرفت .همه جا دود بود و خاک و غبار کلاس پر بود از  بوی گوگرد .

برای دانش آموزان  زنگ ورزش حال و هوای دیگری دارد مخصوصا اینکه دانش آموز در دوره راهنمایی مشغول تحصیل باشد . هم محله ای هایی که باهم در یک کلاس درس می خوانند به اتفاق هم به بازار کفش فروشان بهبهان رفتند و کفش هایی خریدند درست عین هم به طوری که از هم قابل تشخیص نبود ، که کدام کفش به چه کسی تعلق دارد و همین امر سرزنش مادرانشان را به همراه داشت ، اما نوجوان بودند و حرفشان یکی ، به اصرار مادرانشان بود که تصمیم گرفتند کاری کنند که مشخص شود هر کفش متعلق به چه کسی است ، لذا بند کفش های خود را متفاوت خریدند ، بند کفش هایی که خود عامل شناخت والدین شد زیرا دیگر DNA جوابگو نبود !!

حوالی ساعت ۱۷ روز ۴ آبان ماه سال ۱۳۶۲ بود و سومین سال از تجاوز رژیم بعثی عراق به میهن ، زنگ ورود به کلاس نواخته شد  و همه دانش آموزان بجز آن هایی که زنگ آخر ورزش داشتند  به داخل کلاس های خود رفتند و بلافاصله معلم های مدرسه پیروز نیز برای شروع تدریس درس زنگ آخر وارد کلاس ها شدند ، یکی از معلم هایی به کلاس داخل شد  معلم انشاء مدرسه شهید حمدالله پیروز بهبهان ، محمدطاهر خلفیان بود . به رسم ادب مبصر کلاس بر پا داد و دانش آموزان به جهت احترام به آموزگار خویش از نیمکت ها به پا خواستند و با برجای مبصر دوباره به روی نیمکت های خود نشستند . خلفیان حضور و غیاب را انجام داد سپس بلند شد و روی تخته سیاه کلاس با گچ نوشت موضوع انشا : شهادت . تیک تاک ساعت به ۱۷:۱۰ دقیقه نزدیک می شد ، تیک تاکی که عادی نبود و خبر از واقعه ای ناگوار می داد ، واقعه ای که فریاد بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ آن تا قیام قیامت در گوش دوران خواهد ماند . خلفیان گفت امروز میخواهم برایتان در مورد فلسفه و جایگاه رفیع شهادت صحبت کنم که ناگهان ، صدای مهیب انفجار و نوری نارنجی رنگ کلاس درس را فرا گرفت .همه جا دود بود و خاک و غبار کلاس پر بود از  بوی گوگرد . هیچکس نفهمید چه اتفاقی افتاده جز یک نفر و آن  کسی نبود جز سردار دیوانه قادیسه که شهر دارالمومنین را با موشکی ۱۲ متری به خاک و خون کشید . در چشم به هم زدنی کلاس درس با خاک یکسان شد و به جز یک نفر همه دانش‌آموزان حاضر در آن کلاس به همراه معلم باصفای خود که آن روز قصد کرده بود تا دانش آموزان را با فلسفه «شهادت» آشنا سازد، آسمانی و سندی ابدی شدند بر مظلومیت امت ایران اسلامی. دانش آموزانی که در حال گذراندن زنگ ورزش خود بودند ، دچار جراحاتی به نسبت شدید و همچنین دچار شکی شدید شده بودند و آن هایی که از لحاظ جسمی وضعیت بهتری داشتند گریه می کردند و با بهت و حیریت به در و دیوار مدرسه خود که چگونه فروریخته است نگاه می کردند .  طولی نکشید که خانواده دانش آموزان روانه محل حادثه شدند و این ضجه مادران دانش آموزان بود که گوش آسمان را کر می کرد . 

آجر ها را که کنار می زدی چیزی جز خاک و خون و بدن های پاره پاره ای که به خاک و خون کشیده شده بودند دیده نمی شد ، به گواه شاهدان عینی وضعیت بعضی از شهدا به حدی اسفناک بود که حتی تشخیص اینکه پیکر های به خاک و خون کشیده شده متعلق به چه کسی است غیر ممکن بود تا اینکه مادرانی که شب قبل برای دلبندان خود کفش های یکسان خریده بودند توانستند با استناد به رنگ بند کفش پیکر عزیز خود را شناسایی کنند ، بند کفش هایی که به عنوان DNA عمل کردند . نوای مظلومیت فرزندان دیار ارگان به حدی بود که اخبار سراسری شبکه یک طی یک پوشش خبری عظیم آن را نقطه ننگی خواند که تا ابد بر تارک صدام و رژیم بعث خواهد درخشید ، همین خبر کافی بود تا خبر نگاران داخلی و خارجی زیادی برای پوشش این فاجعه انسانی به بهبهان بکشاند ،  در بدو ورود به مدرسه ، آنان با دانش آموزانی مواجه شدند که با جراحات شدید سعی در کمک به دیگر افراد حاضر برای یافتن بدن های پاک دوستان خود داشتند ، زمانی که این خبرنگاران سعی در مصاحبه با این دانش آموزان داشتند با نوای کوبنده مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر صدام و ... مواجه شدند نوایی که هم کوبنده بود و هم دردناک . انفجار پیروز به قدری درناک بود که اشک روح الله را سرازیر کرد ، روح اللهی که وقتی خبر درگذشت آقا سید احمد را شنید نگریست اما به برای گل های پرپر شده ی مدرسه راهنمایی شهید حمدالله پیروز بهبهان اشکش جاری شد . در آن فاجعه دلخراش، ۶۹ دانش‌آموز، چهار معلم و یک خدمتگزار به شهادت رسیدند. شدت انفجار به حدی بود که بدن شش دانش‌آموزان مظلوم چنان متلاشی شده بود که تنها تکه‌هایی از بدن یا لباس‌هایشان به‌ دست آمد. همچنین ۱۳۰ نفر از دانش‌آموزان و ۱۰ نفر از معلمین در این واقعه مجروح شدند.

نام شهدای مدرسه

معلمان شهید: «عبدالرسول صمدی»، «محمد طاهر خلفیان»، «نجفعلی ویسیان» و «منصور آموزش»

سرایدار شهید مدرسه: عبدالرسول نژاد صادقی

دانش آموزان شهید:

مسعود علویان، حشمت الله علمخانی، بهروز شجاعی، عبدالله پوست کن، عبدالرحیم مسیدی، یدالله شیرعلی، نورالله عوض نژاد، علیمرادشاکری طلاگه، خسرو قنواتی، نعمت الله گچ کوبان، محمد رضا، قنواتی، فرج الله روئین تن، پرویز ماهی زاده، بهروز صفائی اصل، رحمان مویدی، محمد رضا بهادری، سعید علویان، ابراهیم رئیس پور، هوشنگ ابولی، مسعود رنگین کمان، وحید الهی، بارونی، رازقی، یونس جوزاک، اسماعیل عبادار، حسین عبائی باقری، غلامرضا کرم پور، خسرو اقسام، محمد، رضا کرم پور، اردلان بهرام فر، کرم الله اکبر نژاد، حسین پلیم، عبدالرحیم مسکنتی، محمد حسین، شجاع الدینی، نادر امینی، جواد خلیل زاده، عابدین حاجی زاده، احمد نیک نژاد، لطف الله رحمانی، افشین چابک، فرخ دولت خواه، قدرت الله شجاعی، فضل الله روانشادی، سید علیشاه، دویده، حسن یونسی، تورج قناطیر، محسن مراحل، فرخ لایق، سعید پسندیده، اقبال مودت، کورش، پور شریف، شاهپور مکرمیان، احمد حاجوی، عیسی طیبی، علیرضا دانائی، اصغر دردآب، قربان، زارعی، حسین آقاجری، اردشیر شعبانی ابول، یدالله دالمند، سیف الله فرازمند، مهدی دعاوی، بهروز قیصرزاده، بابک زارعی قنواتی، شاهرخ معمار، محسن قدیمی، اسدالله هندیجان زاده، عبدالله خدری، محمد رضا نصرالله زاده، لطف الله اسماعیل نسب.

کلاس شهادت معلم با صفای کلاس شهید عبدرالسول صمدی فقط یک بازمانده داشت ، همان که راوی قصه مظلومیت آن کلاس بود ، دلتنگی اش برای هم کلاسان به حدی بود که طاقت نیاورد و پس از بهبودی مجروحیتش، بارها به جبهه ها روانه شد و سرانجام سه سال بعد، یعنی در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ به  جمع باصفای معلمان و همکلاسی‌های شهیدش پیوست. شور و حال آن زمان و مقاومتی که آحاد مردم از خود نشان می دادند باعث شد این جنایت تاریخی منجر به ازدحام شدید نیروهای مردمی بهبهان جهت اعزام به جبهه های جنگ به منظور انتقام گیری در صحنه های نبرد واقعی شود و حکومت بعثی عراق از این بمباران ها و موشک باران ها نتیجه عکس بگیرد و علیرغم اینکه بهبهان مانند شهرهایی چون آبادن و خرمشهر در بطن جنگ تحمیلی نبود اما با تقدیم قریب به ۱۱۰۰ شهید به پیشگاه حضرت اباعبدالله الحسین دین خود را به خاک پاک میهن ادا کرد . پس از گذشت ۳۶ سال از آن واقعه خونین مردم بهبهان همه ساله یاد و خاطره شهدایی را گرامی میدارند که روز ۴ آبان ۶۲ کوله پشتی خود را نه به مقصد مدرسه راهنمایی شهید پیروز بلکه به مقصد بهشت برین بستند . هر کسی که را دوست بدارم خواهم کشت ، او را می کشم تا خود خون بهای او باشم ، این وعده ی خداست . 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید ...

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .

         

        

نویسنده
خ سالاری

b.bagdeli@yahoo.com
*******

خ سالاری

  نظرات

نظری وجود ندارد.

جستجوی خبر

تصاویر بهبهان

شهرستان بهبهان
اطلاعات کلی
کشور ایران
استان خوزستان
مرکز بهبهان
سال شهرستان شدن 1316
مردم
جمعیت 180000نفر
مذهب شیعه
داده های دیگر
پیش شماره تلفنی 061
شهرها
بهبهان،سردشت(زیدون)،تشان ،منصوریه
تعداد بخش ها
مرکزی زیدون تشان